تناقضات واقعی در توسعه هوش مصنوعی

بسیاری از مردم معتقدند که فناوری هوش مصنوعی مهم است، و حق با آنهاست—این فناوری واقعاً بسیار مهم است. با این حال، تناقض اصلی در صنعت فعلی هوش مصنوعی هرگز یک مسئله فنی نبوده، بلکه مسئله‌ای مربوط به سرمایه‌گذاری بیش از حد بوده است. هر صنعتی که در چرخه معیوب سرمایه‌گذاری بیش از حد گرفتار شود، خطرات سیستمی ایجاد خواهد کرد، درست مانند حباب مسکن در سال‌های گذشته—در حالی که بی‌خانمان شدن مردم قطعاً غیرقابل قبول است، اما گمانه‌زنی کل جامعه روی املاک و مستغلات، لزوماً به تخصیص نادرست عظیم منابع منجر می‌شود.

این اصل با اصل دوران حباب دات‌کام یکسان است. زمانی که حباب دات‌کام در اوایل دهه ۲۰۰۰ ترکید، فناوری پهن‌باند مسکونی تنها در سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ عرضه تجاری خود را آغاز کرده بود. فناوری اینترنت تنها با فراگیر شدن اینترنت همراه بود که به بلوغ تجاری کامل رسید؛ تنها در آن زمان بود که فناوری‌های مختلف خدمات ابری به تدریج توسعه یافتند و شرکت‌های اینترنتی شروع به کسب سود قابل توجهی کردند.

ویژگی‌های بازده سرمایه‌گذاری فناوری‌های زیرساختی

هرچه فناوری زیرساختی حیاتی‌تر باشد، کمتر باید در معرض گمانه‌زنی قرار گیرد. از دیدگاه اصول اقتصادی بنیادی، هرچه فناوری اساسی‌تر و تقاضا ابتدایی‌تر باشد، عرضه مورد نیاز بیشتر است. انقلاب برق، انقلاب کامپیوتر و انقلاب اینترنت همگی فناوری‌های انقلابی در زمان خود بودند و اهمیت آنها برای جامعه به طور کلی بدیهی است. بدون پذیرش گسترده زیرساخت برق، تجهیزات کامپیوتری و شبکه‌های ارتباطی، هوش مصنوعی به سادگی شرایط لازم برای ظهور را نداشت.

با این حال، به محض اینکه این فناوری‌های زیربنایی به طور واقعی به بلوغ برسند، بازار ناگزیر وارد وضعیت رقابت کامل می‌شود و حاشیه سود به سرعت کاهش می‌یابد. بنابراین، هرچه عرضه فناوری‌های زیربنایی بیشتر باشد، حاشیه سود در بلندمدت نازک‌تر خواهد بود. ظاهر فعلی تقاضای شدید برای هوش مصنوعی در ایالات متحده، همراه با حاشیه سود بسیار بالا، اساساً به دلیل رقابت ناکافی در بازار است؛ دلیل اصلی کمبود عرضه، انحصار است.

ماهیت منطق انحصار آمریکا

آمریکا عمداً خرید دستگاه‌های لیتوگرافی توسط چین را محدود می‌کند، تولید تراشه چین را محدود می‌سازد و حتی سایر کشورها را از استفاده از تراشه‌ها و خدمات هوش مصنوعی چینی منع می‌کند. هدف اساسی این است که از موقعیت انحصاری خود برای حفظ حاشیه سود بالا برای شرکت‌های آمریکایی استفاده کند.

این موضوع را می‌توان با استفاده از راه‌آهن به عنوان مثال به راحتی درک کرد: اگر یک سرمایه‌دار واحد کنترل راه‌آهن‌های یک کشور را در دست داشته باشد، تا زمانی که راه‌آهن‌ها عملیاتی باقی بمانند—صرف نظر از اینکه تجهیزات تا چه حد فرسوده شده باشند—آن سرمایه‌دار به شدت از خرج کردن پول برای ارتقاء آنها خودداری خواهد کرد. زیرساخت‌ها در بسیاری از کشورهای غربی دقیقاً به همین دلیل به شدت قدیمی شده‌اند—تا زمانی که هنوز می‌توان سود کسب کرد، انگیزه‌ای برای به‌روزرسانی تجهیزات وجود ندارد. سناریوی ایده‌آل حفظ یک شکاف عرضه کم‌شدت است، جایی که تقاضا اندکی از عرضه بیشتر باشد؛ این امر از ورود سرمایه دیگر به بازار جلوگیری کرده و در عین حال قدرت قیمت‌گذاری قوی را حفظ می‌کند. شکاف عرضه با شدت کم در ترکیب با یک ائتلاف انحصاری، مدل «سود آسان» مورد علاقه سرمایه‌داران است.

تحلیل رفتار سرمایه‌داری

اولویت بالای ناگهانی که اخیراً در ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای در ایالات متحده قائل شده‌اند، اساساً از کمبود برق عظیم ناشی از توسعه سریع هوش مصنوعی نشأت می‌گیرد. اگر جهش تقاضای برق ناشی از هوش مصنوعی نبود، سرمایه‌داران اصلاً زحمت سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های هسته‌ای را به خود نمی‌دادند. اگرچه نیروگاه‌های هسته‌ای تأمین‌کننده برق پایدار هستند، اما ساخت آن‌ها مستلزم اقدامات ایمنی گسترده‌ای است که منجر به بازده سرمایه‌گذاری پایین و دوره بازگشت سرمایه بسیار طولانی می‌شود. در شرایط عادی، سرمایه‌گذاران حتی به فکر ساخت آن‌ها هم نمی‌افتند. تنها زمانی که کمبود برق به قدری شدید شود که هوش مصنوعی بدون برق نتواند کار کند، سرمایه‌گذاران آن را سودآور می‌دانند و مایل به سرمایه‌گذاری در نیروگاه‌های هسته‌ای می‌شوند.

این ماهیت کوته‌بینانه سرمایه اغلب منجر می‌شود که فناوری‌های نوظهور بار بیش از حد هزینه‌های پنهان را به دوش بکشند. پیامد نهایی این است که هزینه گسترش هوش مصنوعی از ۱ تا ۱۰۰ در ایالات متحده به طور قابل توجهی بیشتر از چین خواهد بود. به عنوان مثال، اگر مایکروسافت بخواهد هوش مصنوعی را محبوب کند، باید خود در نیروگاه‌های هسته‌ای سرمایه‌گذاری کند تا مشکل برق را حل کند؛ این هزینه‌های سرسام‌آور سرمایه‌گذاری در نهایت به مصرف‌کنندگان منتقل خواهد شد، از جمله تراشه‌های انویدیا که در حال حاضر قیمت‌های بسیار بالایی دارند.

تفاوت‌های هزینه‌ای در توسعه هوش مصنوعی بین چین و آمریکا

توسعه زیرساخت‌های چین از طریق یک سیستم تحت رهبری دولت، به صورت استراتژیک و از پیش برنامه‌ریزی شده است. منابع زیربنایی ضروری برای توسعه هوش مصنوعی - مانند برق، شبکه‌ها و قدرت محاسباتی - مدت‌هاست که به طور گسترده، با عرضه فراوان و هزینه‌های پایین در دسترس بوده‌اند. در مقابل، زیرساخت‌های آمریکا مبتنی بر سرمایه است؛ سرمایه‌گذاری‌ها به سمت حوزه‌هایی جریان می‌یابند که در آن‌ها می‌توان سود کسب کرد و حوزه‌هایی که پتانسیل سودآوری ندارند هرگز به صورت پیش‌گیرانه در اولویت قرار نمی‌گیرند. این تفاوت به این معناست که در مرحله پذیرش هوش مصنوعی، هزینه‌های پیاده‌سازی در چین بسیار کمتر از آمریکا خواهد بود.

بسیاری از افراد صرفاً بر برتری فعلی ایالات متحده در فناوری مدل‌های هوش مصنوعی در مقیاس بزرگ تمرکز می‌کنند، اما این واقعیت را نادیده می‌گیرند که فناوری در نهایت باید به کار گرفته شود؛ مرحله کاربرد، رقابتی بر سر هزینه و کارایی است. چین دارای جامع‌ترین زنجیره صنعتی و کمترین هزینه‌های زیرساختی در جهان است؛ این مزایا به تدریج در مرحله پذیرش گسترده هوش مصنوعی آشکار خواهند شد.