مقدمه
سلام به همگی، امروز قصد داریم در مورد مناقشه آمریکا و ایران بحث کنیم. موضوعات امروز ما عبارتند از: اولاً، اقدامات اخیر آمریکا برای مسدود کردن تنگه هرمز را بررسی خواهیم کرد؛ ثانیاً، وضعیت فعلی پیش روی آمریکا و ایران را تحلیل خواهیم کرد؛ ثالثاً، به آنچه «طرح عالی» ترامپ نامیده میشود خواهیم پرداخت؛ یعنی احتمال بازگشت ترامپ در سال ۲۰۲۷؛ چهارم، در این مرحله، من باور ندارم که درگیری در خاورمیانه به جنگ جهانی سوم کشیده شود. با این حال، اگر روزی در آینده جنگ جهانی سوم آغاز شود، پیششرطها یا الزامات چنین رویدادی چه خواهند بود؟ پنجم، اگر شما ترامپ بودید، برای تضمین هژمونی آمریکا در خاورمیانه چه استراتژیای را به کار میبردید؟
۱. نیات واقعی ترامپ پشت مسدود کردن تنگه هرمز
بیایید با نکته اول شروع کنیم. ما اخبار چند روز گذشته، یعنی تمایل ترامپ برای مسدود کردن تنگه هرمز را به طور خلاصه بررسی خواهیم کرد. چرا ترامپ اکنون به چنین مانور عجیب و غریبی دست میزند؟ او آشکارا نگران قیمت نفت است، با این حال همچنان به این تاکتیک «ویرانی تضمینشده متقابل» متوسل میشود.
لطفاً توجه داشته باشید که من عبارت «نابودی تضمینشده متقابل» را داخل گیومه قرار دادهام. چرا این کار را کردهام؟ زیرا طبق بیانیه اصلی ترامپ، اگر مذاکرات شکست میخورد، او ایران را بمباران میکرد — این همان چیزی است که «نابودی تضمینشده متقابل» را تشکیل میدهد. با این حال، چیزی که جایگزین این موضوع شده، یک کارزار بمباران تمامعیار آمریکا علیه ایران نیست، بلکه خود آمریکا است که تنگه هرمز را مسدود میکند.
در حالی که توجه همه به تنگه معطوف بود، ممکن است مردم فراموش کرده باشند که تنها یک هفته قبل، آمریکا تهدید به نابودی تمدن ایران میکرد و برخی رسانهها حتی میگفتند که آمریکا در حال بررسی استفاده از سلاح هستهای است. اما نتیجه این شد که آمریکا تنگه هرمز را تحریم کرد. در ظاهر، ترامپ بیثبات به نظر میرسد، اما در واقع برای خود راه فراری فراهم کرده است.
برای ایران، محل درگیری به تدریج از خاک ایران به آبهای فراساحل آن در حال انتقال است و احتمال تشدید تنش در حال کاهش است. در ابتدا، ترامپ از فرود در خاک ایران صحبت کرد؛ سپس به فرود در جزیره خلیج فارس اشاره کرد؛ و در ادامه، موضع خود را به مسدود کردن تنگه هرمز تغییر داد. عرصه عملیات به طور فزایندهای در حال دور شدن است.
موقعیت نامناسب آمریکا، اسرائیل و بریتانیا
دلیل اینکه ترامپ بیثبات به نظر میرسد، تا حد زیادی به موقعیت نامناسبی برمیگردد که هم اسرائیل و هم آمریکا در آن قرار دارند. اگرچه تنگه هرمز مدتی پیش مسدود شد، اما کشتیهای ایرانی توانستند به طور عادی از آن عبور کنند. در مقایسه با گذشته، درآمدهای نفتی ایران حتی افزایش نیز یافته است. اگر ایران بتواند در حالی که عوارض دریافت میکند به صادرات نفت ادامه دهد، سپاه پاسداران درآمد ثابتی خواهد داشت. با این درآمد، قابلیتهای کل «محور مقاومت» تقویت خواهد شد. برای اسرائیل، این دقیقاً همان سناریویی است که میخواهد از آن اجتناب کند.
اما در مورد ایالات متحده، هدف ترامپ کنترل «دکمه» در تنگه هرمز است - یا به عبارت دیگر، کنترل «دکمه» برای تورم و کاهش نرخ بهره. با این حال، آن دکمه در حال حاضر در دست ایران است. برای تشبیه، وضعیت فعلی ترامپ شباهت قابل توجهی به دوره اول ریاست جمهوریاش دارد. در دوره اول ریاست جمهوریاش، ترامپ توانایی تأثیرگذاری بر سیاست پولی را نداشت؛ در آن زمان، دکمه کاهش نرخ بهره در دست فدرال رزرو بود، در حالی که این بار، این دکمه در دست ایران است.
اگر تنگه هرمز همچنان مسدود بماند، تورم افزایش یابد، هزینههای استقراض بالا رود و هزینههای مالیاتی رشد کند، خزانه ایالات متحده به طور فزایندهای تهی خواهد شد. هرچه خزانه تهیتر باشد، قدرت کمتری در اختیار ترامپ خواهد بود. در نهایت، هر کاری که ترامپ بخواهد انجام دهد به تأیید فدرال رزرو بستگی خواهد داشت؛ وضعیتی تقریباً مشابه دوره اول ریاستجمهوری او.
کشور دیگری نیز هست که ارزش ذکر کردن دارد: بریتانیا. در حالی که سرزمین اصلی اروپا انتخاب کرده است در این درگیری شرکت نکند، بریتانیا به عنوان یک مورد خاص برجسته است. بریتانیا در این درگیری موضع نسبتاً فعالی اتخاذ کرده و در تلاش برای حمایت از آمریکا و اسرائیل است. چرا بریتانیا اینگونه عمل میکند؟ زیرا از دیدگاه بریتانیا، اگر ایران کنترل تنگه هرمز را به دست گیرد، آیا ممکن است اسپانیا نیز به دنبال کنترل تنگه جبلالطارق برآید؟ چرا اسپانیا اخیراً تا این حد با اسرائیل و آمریکا مخالفت کرده است؟ اسپانیا نیز منافع ژئوپلیتیکی خود را دارد.
اگر تنگه هرمز غیرقابل عبور شود و اگر جبلالطارق آزادی ناوبری خود را از دست بدهد، آنگاه پایگاههای نظامی ایالات متحده که در سراسر اروپا و خاورمیانه پراکنده هستند، تنها از طریق حملونقل هوایی قادر به حفظ عملیات خود خواهند بود. اگر این دو تنگه به طور کامل مسدود شوند، نفوذ ایالات متحده بر قاره اروپا به سرعت کاهش خواهد یافت و نفوذ بریتانیا نیز به همان سرعت کاهش خواهد یافت. این به آن دلیل است که بریتانیا مدتهاست به عنوان سرپل برای کنترل ایالات متحده بر کل قاره اروپا عمل کرده است.
بنابراین، از دیدگاه ایالات متحده، بریتانیا و اسرائیل، وضعیت فعلی برای هر سه طرف بسیار نامناسب است. به همین دلیل است که ترامپ تنها میتواند با مسدود کردن تنگهها، اقتصاد ایران را تهدید کند تا در تلاش برای بازپسگیری کنترل «دکمه» در تنگه هرمز باشد. با این حال، علیرغم تمام مانورهایش، ترامپ هرگز نتوانسته است از چارچوب منطقی اصلی رهایی یابد.
این چارچوب منطقی بسیار ساده است: به این خلاصه میشود که چه کسی مضطرتر است. آیا این ایران است که برای فروش نفتش ناامید است، یا این ترامپ است که باید به خاطر انتخابات میاندورهای هر چه سریعتر عقبنشینی کند؟ شخصاً معتقدم که این آمریکا است که ناامیدتر است. به هر حال، ایران مدتی طولانی است که تحت تحریم بوده و مدتها پیش یک سیستم اقتصادی داخلی خودپایدار ایجاد کرده است. بنابراین، به نظر من، این واقعیت که ترامپ به این تاکتیک زیرکانه مسدود کردن تنگه متوسل شده، در واقع ثابت میکند که او دیگر گزینهای در اختیار ندارد.
برخی ممکن است استدلال کنند که آمریکا گزینه دیگری دارد: به اصطلاح استفاده از سلاحهای هستهای. بعداً به این موضوع باز خواهیم گشت.
۲. تحلیل وضعیت کنونی ایالات متحده و ایران
اکنون به سراغ موضوع دوم این ویدیو میرویم: تحلیلی از وضعیت کنونی بین آمریکا و ایران. بین ۳ تا ۵ آوریل، ارتش آمریکا به بهانه نجات یک خلبان، تلاش کرد تا اورانیوم غنیشده را مصادره کند، اما این عملیات در آن زمان توسط ایران ناکام ماند. از آن زمان، ابعاد درگیری بین آمریکا و ایران نشانههایی از کاهش تنش را نشان داده است.
در مجموع، با قضاوت از وضعیت فعلی، حتی اگر آمریکا و ایران نتوانند تا پایان آوریل به توافقی دست یابند، بعید است که دامنه درگیری پیش از سال ۲۰۲۷ بیشتر تشدید شود. تنها عدم قطعیت در مدت زمان این درگیری نهفته است. من معتقدم که سرعت مذاکرات آتی بین آمریکا و ایران شبیه به یک جنگ تعرفهای خواهد بود—یک چرخه از درگیریها و گفتگوها، که در آن هر دو طرف در چندین دور مذاکره شرکت میکنند. در حال حاضر گزارشهایی منتشر میشود که آمریکا و ایران ممکن است در حال آمادگی برای دور دوم مذاکرات باشند.
با این حال، مهم است به خاطر داشته باشیم که یک توافق به تنهایی نمیتواند صلح پایداری را در خاورمیانه به ارمغان بیاورد. در سال ۲۰۲۷، این خطر وجود دارد که آمریکا بازگشتی به صحنه داشته باشد.