مجموعه استیبلکوین: منطق زیربنایی امور مالی جهانی از منظر ماهیت پول
امروز ۳۱ مه ۲۰۲۵ است و ما در حال به پایان رساندن آخرین قسمت از مجموعه استیبلکوین خود هستیم. برخلاف دو قسمت قبلی که بر سطح خرد متمرکز بودند، این قسمت به سطح کلان منتقل میشود تا مسائل بنیادی مربوط به پول را مورد بحث قرار دهد—مهم نیست چه تعداد ارز دیجیتال جدید صادر شود یا چه تعداد ابزار مالی جدید در سطح خرد ایجاد گردد، این اصول بسیار اساسی دستنخورده باقی خواهند ماند.
تصورات غلط در مورد ماهیت پول
بسیاری از مردم هنگام سرمایهگذاری در ارزهای دیجیتال یا سایر داراییهای مجازی، در وضعیتی از تناقض درونی قرار میگیرند؛ وضعیتی که ریشه در یک سوگیری شناختی در مورد ماهیت پول دارد: آنها همزمان پول را هم به عنوان معادل عمومی و هم نماد ثروت میبینند، در حالی که معتقدند پول را میتوان بدون هیچ هزینهای از هوا چاپ کرد. این دو مفهوم ذاتاً با یکدیگر در تضاد هستند.
کسانی که منطق زیربناییشان متناقض است، به راحتی توسط مفاهیم مد روز گمراه میشوند. باید روشن باشد: پول یک معادل عمومی است و معادل عمومی یک کالای خاص است. به عنوان یک کالا، برای تولید آن به نیروی کار عمومی انسانی نیاز است؛ آن را از هیچ خلق نمیکنند.
در عصر امروز و در نظام پول فیات، صدور پول بر اعتبار دولت متکی است، که در آن کار انسانی عمومی به تولید ملی یا درآمدهای مالیاتی تجرید میشود. اگر چاپ پول میتوانست کالاها و ثروت را بدون هیچ هزینهای خلق کند، آنگاه شما باید در دنیایی مجازی زندگی کنید نه در دنیای واقعی—جایی که وقتی توهم بر تقاضای واقعی برای کالاها غلبه کرد، تنها کاری که لازم است تحریک مغز با سیگنالهای الکتریکی است، درست مانند سناریوی به تصویر کشیدهشده در فیلم ماتریکس.
برخی ممکن است استدلال کنند که نظریه پولی مدرن (MMT) از پیش نشان داده است که اقتصاد میتواند صرفاً با صدور و چاپ پول کار کند. با این حال، نقش مالیات در MMT غیرقابل جایگزین است و نباید نادیده گرفته شود.
منطق زیربنایی پول فیات
اگر بپذیرید که پول یک معادل عمومی است، در این صورت پول در اصل یک کالای ویژه است و ماهیت «ویژه» آن دقیقاً در کلمه «عمومی» نهفته است: تنها کالایی که توسط اکثریت به رسمیت شناخته شده یا توسط دولت تعیین شده باشد، میتواند به عنوان یک معادل عمومی عمل کند؛ تنها یک معادل عمومی که توسط اکثریت به رسمیت شناخته شده یا توسط دولت تعیین شده باشد، میتواند به یک نماد حسابداری تبدیل شده و به عنوان پول عمل کند.
از نظر تئوری، تنها زمانی که کارگران نیروی کار عمومی انسانی خود را ارائه میدهند، میتوانند معادل عمومی، یعنی پول، دریافت کنند. به دلیل تأخیر زمانی بین درآمد و مصرف یک کارگر، او بخشی از معادل عمومی را زمانی که برای مصرف نیازی به آن ندارد، انباشته خواهد کرد؛ اینگونه است که ثروت به تدریج انباشته میشود.
در واقعیت، برخی افراد بدون نیاز به کار ثروت هنگفتی به دست میآورند؛ این امر به دلیل نقص در سیستم توزیع است، نه به این دلیل که خودِ پول ذاتاً مشکلی داشته باشد. تا به امروز، نه بهرهوری انسانی و نه استانداردهای اخلاقی برای حفظ یک نظام کمونیستی کافی نیستند؛ آنها تنها میتوانند از یک نظام مالکیت خصوصی حمایت کنند. تا زمانی که مالکیت خصوصی وجود دارد، مسائل مربوط به ارث و توزیع ثروت اجتنابناپذیر است.
توسعه بهرهوری و تکامل وسایل تولید
با نگاهی به تاریخ بشر، از عصر بردهداری تا نظام سرمایهداری، بشریت به طور مداوم روشهای توزیع وسایل تولید و میوههای کار را تنظیم کرده است:
- در عصر بردهداری، مهمترین ابزار تولید بردگان بودند
- در عصر فئودالی، مهمترین ابزار تولید زمین بود
- در عصر سرمایهداری سنتی، مهمترین ابزار تولید پول، ماشینآلات و فناوری بودند
- در عصر سرمایهداری اطلاعاتی، علاوه بر پول، ماشینآلات و فناوری، ظرفیت کنترل نهادها و سیستمها به طور قابل توجهی تقویت شده است
عصر اکتشافات، طلا - یعنی ارز - را برای غرب انباشت کرد؛ انقلاب صنعتی، ماشینآلات را برای غرب فراهم آورد؛ رنسانس، آزادی فکری، پیشرفتهای علمی و فناوری و رهایی از کنترل الهیاتی را به ارمغان آورد؛ و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پایههای هژمونی آمریکا و نظام جهانی را بنا نهاد.
در آینده، اگر چین بخواهد هژمونی آمریکا را به چالش بکشد، باید میزانی از قدرت قیمتگذاری را در حوزههایی مانند استعداد، قدرت محاسباتی، انرژی، مواد معدنی و غذا برای خود تضمین کند.
مشکل اساسی اقتصاد آمریکا
مشکل اساسی اقتصاد آمریکا هرگز مشکل پول نبوده، بلکه مشکل توزیع بوده است. ما این منطق اصلی را بارها در ویدیوهای آینده توضیح خواهیم داد؛ نکات کلیدی مرتبط در دو ویدیوی «مسیر آمریکا برای نجات خود: شناخت تناقض اصلی» و «مسیر آمریکا برای نجات خود: درک تناقض اصلی» به تفصیل تشریح شدهاند.
لطفاً فرض نکنید که مشکلات فعلی اقتصاد آمریکا ناشی از پول فیات است. در واقع، اگر پول فیات به طور سالم توسعه یابد، فضای کمی برای گمانهزنی در خودِ ارز وجود دارد؛ این در واقع یک پدیده نسبتاً عادی و سالم است.
بیایید این زنجیره استدلال را یک بار دیگر مرور کنیم: ارز یک معادل عمومی است، و معادل عمومی یک کالا است. به عنوان یک کالا، به نیروی کار عمومی انسانی نیاز دارد. در عصر پول فیات، نیروی کار عمومی انسانی به تولید ملی و درآمدهای مالیاتی تجرید میشود. بنابراین، مادامی که اقتصاد یک کشور به طور پایدار توسعه یابد، ارز آن باید با نرخ نسبتاً ثابتی تقویت شود، بدون اینکه در یک چرخه نسبتاً طولانی دچار نوسانات شدید شود—زیرا در نهایت، ارز بازتابدهنده ظرفیت تولید و درآمد مالیاتی یک کشور است. یک کشور در یک چرخه واحد، نوسانات قابل توجهی در درآمد مالیاتی یا تولید تجربه نخواهد کرد؛ بنابراین، اگر ارز سالم باشد، نباید در یک دوره زمانی مشخص، فرصتی برای گمانهزنی فراهم کند.
اگر به رنمینبی نگاه کنیم، آن در مقایسه با بسیاری از کشورهای خارج از ایالات متحده برای سالهای متمادی به طور پیوسته در حال توسعه بوده است. از سوی دیگر، ارز آمریکا در سالهای اخیر به شدت نوسان داشته و بالا و پایین رفته است؛ این وضعیت به خودی خود چندان غیرعادی است. البته، از نظر تئوری، در دنیای واقعی، رقابت بر سر نظامهای پولی یا هژمونی پولی میتواند به نوسانات ارزی منجر شود، اما هنگامی که این مسئله را بررسی میکنیم، باید به ماهیت آن پی ببریم: ایالات متحده اکنون باید به جای دستکاری در ارز، به مشکلات درون نظام توزیع خود بپردازد.